العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
133
شرح كشف المراد ( فارسى )
آنگاه محال است كه واجب الوجود لذاته به صفت امكان متصف گردد ، كما اينكه محال است ممكن بالذات به صفت وجوب ذاتى متصف گردد ، و گرنه يلزم انقلاب در ماهيت ، پس ملزوم هم باطل است و اتحاد قابل قبول نيست . 2 . اگر خداوند با غير خود متحد و يكى شود ، يا اين است كه بعد از اتحاد هم هر دو موجودند ، همانگونه كه قبل از اتحاد موجود بودند ، در اين صورت اتحادى نخواهد بود ؛ زيرا اتحاد حقيقى عبارت است از « صيرورة الشيئين شيئا واحدا » ؛ يعنى دو چيز واقعا يكى شوند كه خود اين از محالات است . يا اين است كه بعد از اتحاد هر دو معدوم شده و موجود ثالثى پديد مىآيد كه اولا اتحاد نيست و ثانيا ثابت شد كه عدم بر واجب الوجود مطلقا محال است ، چه عدم سابق و چه لاحق ؛ و يا اين است كه پس از اتحاد يكى موجود است و ديگرى معدوم مىشود كه باز هم اتحادى نيست ؛ چون شىء موجود با شىء معدوم متحد نيست . وانگهى لازمهاش آن است كه واجب الوجود عدمبردار باشد و هو محال ؛ چون مستلزم امكان خواهد بود و هو من صفات الممكنات . پس قول به اتحاد و وحدت وجود باطل است . خلاصهء مطلبى را كه بزرگان از عرفا نقل مىكنند ، از زبان يكى از اساتيد بزرگ ما چنين است : تمام عرفان را دو مسأله تشكيل مىدهد : 1 . توحيد وجود ؛ 2 . بيان موحد . يعنى عرفان بيان مىكند كه توحيد حقيقى چيست و موحد راستين كدام است ؟ لذا مسأله وحدت شخصى وجود و مسأله انسان كامل سراسر عرفان را تشكيل مىدهد و راهيان اين راه بعضى با سلوك محض و بعضى با جذبهء صرف و بعضى در به دو امر با سلوك محض و در پايان كار با جذبه و بعضى بالعكس اين راه را طى مىكنند ؛ يعنى عارفان يا سالك محضاند و يا مجذوب محض و يا سالك مجذوب و يا مجذوب سالك . از ديد عارف ، توحيد حقيقى آن است كه تمام افعال را در فعل حق فانى ببينيم و در توحيد صفاتى تمام صفات را در صفات حق فانى ، و در توحيد ذات تمام ذوات را در ذات حق فانى بدانيم . در عرفان اولين مسأله وحدت شخصى وجود است . عرفا پس از تبيين اين مطلب به توجيه كثرتها مىپردازند كه اگر موجود واحد است ، پس اين